تبليغاتX
ترجمه آهنگهای خارجی


ترجمه آهنگهای خارجی

ترجمه بهترین متن های موزیک. فیلم .ترجمه آهنگهای خارجی ترجمه متن های انگلیسی شما !

 

سلام
پست این بار مربوط می شود به گروه بزرگی از بریتانیا به اسم Anathema.
گروهی که توسط دو برادر در سال 1990 شکیل شد و یکی از معدود گروهایست که از دوم متال تا اتمسفریک راک را تجربه کرده است.
همانطور که از اسم گروه هم پیداست(Anathema یعنی کسی که کلیسا بخاطر افکار کفرآمیزش طرد یا حتی می کشد) اشعار آنادما در ابتدا با کمی لفافه انتقاد تندی داشت نسبت به افرادی که چشم و گوش بسته راه اطاعت از کلیسا را پیش رو گرفته اند. اما با گذشت زمان که گروه تغییر سبک داد, اشعار هم بی تغییر نماند.
همواره از گوش دادن به آهنگ های این گروه چه کارهای قدیمی و چه جدید لذت می برم و نوشتن این پست را تنها ابراز علاقه ایی به یک گروه محبوب بدانید که اشعارش در قالب کلمات هیچ زبانی قرار نمی گیرد.
عاشقانه هایشان سخیف نیست , فیلسوفانه هایش عمیق نیست.شاید بهتر باشد تنها بگویم: شعرهایشان در اوج زیباییست.
...............
Flying اسم آهنگ اول این پست خواهد بود که به عقیده من و بسیاری از طرفدارهای گروه, یکی از زیباترین آهنگهای گروه در آلبوم های اخیر بوده.
می شود گفت "Flying" داستان کسیست که سالها آرزو مردن و فهمیدن تمام واقعیت های بعد مرگ(کشف وجود یا عدم وجود خدا,حقیقی بودن یا دروغین بودن ادیان, کشف نمای واقعی تمام اتفاقات و...)را داشته, به آرزویش می رسد ولی
...

Flying
پرواز

Started a search to no avail


جستجویی برای استفاده شروع شد


A light that shines behind the veil


نوری که پشت پرده می درخشید,


trying to find it


تلاش می کنی تا پیدایش کنی


And all around us everywhere


و در اطراف ما مملو بود


Is all that we could ever share


از چیز هایی که می توانستیم بهم بدهیم


if only we could see it


اگر فقط می توانستیم آنها را ببینیم

 

Believe there's truth that's beyond me


باور کن حقیقتی ماورای من است


Life ever changing weaving destiny


زندگی حتی سرنوشت نامعلوم را هم تغییر می دهد

And it feels like I'm flying above you


و احساس می کنم انگار بر فراز سرت پرواز می کنم


Dream that I'm dying to find the truth


رویای اینکه بمیرم تا حقیقت را پیدا کنم(به حقیقت پیوست)


Seems like your trying to bring me down


انگار تو می خوای من را به پایین بکشی


Back down to earth back down to earth


به پایین بکشی و به زمین برگردانی

Layers of dust and yesterdays


لایه هایی از خاک و دیروزها(خاطرات)


Shadows fading in the haze of what I couldn't say


سایه ها در مهِ حرف هایی که نتوانستم برزبان بیاورم,  محو می شوند


And though I said my hands were tied


و تمام حرفایی که زدم با دستان بسته بود (بعد مرگ دست انسان باز می شود)


Times have changed and now I find I'm free for the first time


اوضاع عوض شده و الان برای اولین بار احساس می کنم آزادم


Feel so close to everything now


احساس می کنم همه چیز در کنارم است


Strange how life makes sense in time now


زندگی چقدر نسبت به گذر زمان حساس و تغییر پذیر است

And it feels like I'm flying above you......


و احساس می کنم گویی بر فراز سرت پرواز می کنم.....

نوشته شده در 28 Sep 2008ساعت 8:51 AM توسط Demned.reza.maryam.kevin.mahsa.kiararsh.| |

 

 

Just freedom is only a hallucination
ازادی تنها توهمی بیش نیست

That waits at the edge of the distant horizon
که  در لبه افقی در دور منتظر است

And we are all strangers in global illusion
و همه ی ما در این خیال باطل غریبه ایم
 
Wanting and needing impossible heaven
نیازمند و خواستار بهشتی غیرممکنیم

Chasing the dream as they swim out to sea
در حالی که انها به سمت دریا شنا می کنند

The mirage ahead says that they can be free
سرابی که جلوی ماست نشان میدهد که انها می توانند ازاد باشند

Become lost in delusion drowning their reason
گم شدن در فریب غرق شدن عقلهایشان

Swept on by the current of selfish ambition
منحرف شده با جاه طلبی های روزمره

Frightened ashamed and afraid of the blame
ترسان و شرمسار از مقصرشناخته شدن

The questions are screaming the answers are hiding
سوالها فریاد می زنند ِ جوابها پنهان میشوند

The sickness is growing distracted condition
بیماری به حالت دیوانه کننده ای رشد می کنند

You can feel the disgust and smell the confusion
می توانی نفرت را حس کنی و پریشانی را ببویی

Lying insane getting soaked in the rain
دروغهای احمقانه در باران غسل داده می شود

Draining the sky of the guilt and the shame
ابکشیدن اسمان ِ گناه و ننگ

The nightmare is coming the clouds are descending
ابرها پایین میآیند و کابوس آغاز می شود

Pulled under two thousand metres a second
۲۰۰۰متر بر ثانیه پایین کشیده شده

Clawing at walls that just slip through my fingers
چنگ زدن به دیواری که از میان انگشتانم می لغزد

Darkness consuming collapsing and breaking
تاریکی می شکند ِ متلاشی می کند و تحلیل می رود

Distilled paranoia* seeped into the walls
قطرات پارانویا از درون دیوارها می تراود

And filled in the cracks with the whispering calls
و با نجوا شکافها را پر می کند

Shadows are forming ِ take heed of the warnings
به هشدارها توجه کن ِ سایه ها پیشرفت می کنند

Creeping around at four in the morning
در ۴ صبح به اطراف می خزند

Lie to myself start a brand new beginning
به خودم دروغ می گویم تا یک آغاز کاملا نو داشته باشم

But i'm losing myself in this fear of living
اما خودم را در ترس از می بازم

Freedom is only a hallucination
ازادی تنها توهمی بیش نیست

That waits at the edge of the places you go when you dream
که در لبه جایی که هنگام رویا میروی منتظر است

Deep in the reason betrayal of feeling
در اعماق عقل  خیانتِ احساسات

The mistakes that I made tore my conscience apart at the seems
بنظر می رسد که اشتباه هایم وجدانم را می درد

Freedom is only a hallucination
ازادی تنها توهمی بیش نیست

That waits at the edge of the places you go when you dream
که در لبه جایی که هنگام رویا میروی منتظر است

Freedom is only a hallucination
ازادی تنها توهمی بیش نیست

That waits at the edge of the places you go when you dream
که در لبه جایی که هنگام رویا میروی منتظر است

Deep in the reason betrayal of feeling
در اعماق عقل  خیانتِ احساسات

The mistakes that I made tore my conscience apart at the seems
بنظر می رسد که اشتباه هایم وجدانم را می درد

Freedom is only a hallucination
ازادی تنها توهمی بیش نیست

That waits at the edge of the places you go when you dream
که در لبه جایی که هنگام رویا میروی منتظر است ..

نوشته شده در 15 Sep 2008ساعت 5:25 AM توسط Demned.reza.maryam.kevin.mahsa.kiararsh.| |

ANATHEMA - Wings Of God

 

No one can find me
Here in my soul

هیچ کس نمیتونه منو اینجا، در روحم پیدا کنه
Kicking and screaming
Out of control
جایی که افسار گسیخته در حال جیغ زدن و دست و پا زدنم


Calm myself down now

و حال، خودم را آرام می کنم
Nobody knows

هیچ کس من رو نمیشناسه
No one can find me
Here in my soul
هیچ کس نمیتونه منو اینجا، در روحم پیدا کنه


Hooked on your problems

در مشکلات تو گیر افتادم
Do I know why

میدونم چرا؟
And if you come my way again

و اگه باز سر راحم قرار بگیری
Would I lend a hand

یعنی باز به تو اتمینان می کنم؟
Would I understand

یعنی باز تورو درک می کنم؟

No one can find me
Here in my soul

هیچ کس نمیتونه منو اینجا، در روحم پیدا کنه
Kicking and screaming
Out of control
جایی که افسار گسیخته در حال جیغ زدن و دست و پا زدنم


Calm myself down now

و حال، خودم را آرام می کنم
Nobody knows

هیچ کس من رو نمیشناسه
No one can find me
Here in my soul
هیچ کس نمیتونه منو اینجا، در روحم پیدا کنه

Solitude was never.. never seen as loneliness

در گوشه نشینی خودم هیچ وقت. . .هیچ وقت اینقدر تنها نبودم
And things need.. they need time

و بعضی چیزها به زمان نیاز دارن
And time leads to other things

و بعضی وقتها زمان انسان رو به چیزهای دیگه راه نمایی می کنه
And playing roles

و این زمان هست که حکم فرماست
Which are limited

قوانینی رو حکم فرماست که محدودن
By the poor fund of knowledge

که عقل انسان از فهمیدنشون عاجزه
In this sick, sick world

در این دنیای آشفته
We all fall down
Once in a while

بالاخره همه ما روزی خواهیم مرد


Escaping the law of the unexplained pains

و از دست این قوانین و دردهای وصف نا پذیر خلاص خواهیم شد

نوشته شده در 20 Jun 2007ساعت 1:39 PM توسط Demned.reza.maryam.kevin.mahsa.kiararsh.| |

Anathema - Lost Control

 

Life has betrayed me once again,

باز زندگی به من خیانت کرد
I accept some things will never change.

 

قبول دارم که بعضی چیزها هرگز تغییر نمی کنن
I've let your tiny minds magnify my agony,

 

اجازه دادم ذهن کوچک شما دردو رنج من رو بزرگنمایی کنن
and it's left me with a chem'cal dependency for sanity.

 

و تنها چیزی که برام باقی گذاشت وابستگی مادی به عقلی سلیم بود

Yes, I am falling... how much longer till I hit the ground?

 

آره، دارم سقوط می کنم، چقدر دیگه باید سخت روی این قضیه کار کنم؟
I can't tell you why I'm breaking down.

 

نمیتونم بگم که دلیل سقوطم چیه!
Do you wonder why I prefer to be alone?

 

در این عجبی که چرا ترجیح میدم تنها باشم!؟
Have I really lost control?
کنترلم رو از دست دادم!؟

 

I'm coming to an end,

دارم به انتهایی می رسم
I've realised what I could have been.

 

می فهمم که میتونستم چی باشم
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,

 

نمیتونم بخوابم، پش نفسی عمیق می کشم و

 

پشت شجاعترین صورتکم مخفی میشم
I admit I've lost control.

قبول دارم که عقلم رو از دست دادم
نوشته شده در 7 Mar 2007ساعت 12:39 PM توسط Demned.reza.maryam.kevin.mahsa.kiararsh.| |

ANATHEMA - One Last Goodbye

 

How I needed you

چقدر بهت نیاز دارم
How I grieve now you're gone

چقدر غمگینم ، تو رفتی!
In my dreams I see you

در خیالاتم تورو می بینم
I awake so alone

بیدار که میشم تنهای تنهام

I know you didn't want to leave

میدونم که نمیخواستی منو ترک کنی
Your heart yearned to stay

قلبیت شوق موندن داشت
But the strength I always loved in you

اما اون عشق پر قدرتی که نسبت به تو داشتم
Finally gave way

در آخر تسلیم شد!

Somehow I knew you would leave me this way

به طریقی فکر میکردم که یک روز من رو اینطور ترک کنی
Somehow I knew you could never.. never stay

به طریقی میدونستم که هرگز. . .هرگز پیشم نمیمونی
And in the early morning light

و در روشنایی یک صبح زود
After a silent peaceful night

و بعد از سکوت آرام بخش شب
You took my heart away

تو قلبم رو با خودت بردی
And I grieve

و من غمگینم

In my dreams I can see you

میتونم در رویا هام ببینمت

I can tell you how I feel

میتونم بهت بگم که چه احساسی دارم
In my dreams I can hold you

میتونم تو رویا هام در آغوشت بگیرم
And it feels so real

و این احساس کاملا طبیعیه

I still feel the pain

هنوز درد(جداییت) رو احساس می کنم
I still feel your love

هنوز عشقت رو احساس می کنم
I still feel the pain

هنوز درد(جداییت) رو احساس می کنم
I still feel your love

هنوز عشقت رو احساس می کنم

And somehow I knew you could never, never stay

به طریقی میدونستم که هرگز. . .هرگز پیشم نمیمونی
And somehow I knew you would leave me

به طریقی فکر میکردم که یک روز من رو ترک کنی
And in the early morning light

و در روشنایی یک صبح زود
After a silent peaceful night

و بعد از سکوت آرام بخش شب
You took my heart away

تو قلبم رو با خودت بردی


I wished, I wished you could have stayed

ای کاش، ای کاش میشد بمونی. . .

 

نوشته شده در 10 Jan 2006ساعت 1:34 AM توسط Demned.reza.maryam.kevin.mahsa.kiararsh.| |


Design By : Night Skin